گيسوي تو عطاري، ابروي تو خيامي
در دخمه چشمت مست صد شاعر شيرازي
در حجره چشمت خواب صد عارف بسطامي...
گيسوي تو عطاري، ابروي تو خيامي
در دخمه چشمت مست صد شاعر شيرازي
در حجره چشمت خواب صد عارف بسطامي...
همواره ی همیشه ی اکنون کنار من آینده و گذشته و الآن رسیدنی...
دوست دارم زمانه برگردد
رفتنش سوی خانه برگردد
دوست دارم به روی شانه من
زلف او شانه شانه برگردد
مثل یک خواب خوب، یک رویا
چشمهایش شبانه برگردد
با هوایم غریبگی نکند
عشق من کفترانه برگردد
نذر کردم غزل شوم امشب
ماه اگر بی بهانه برگردد
آی صاحب زمان و زمین
دوست دارم زمانه برگردد...
دریای سبو به دوش خیلی ها نیست،
انقدر که جاده را به غربت بردند،
یک بیت غزل پشت تریلی ها نیست...
«چشم هزارتا عاشق مونده به راه چشمات»
نوشتم اينو روي تخته سياه چشمات
خطش«شكست عشقي»، گچش« نگاه دزدي»
آبي آبي رنگش، رنگ نگاه چشمات
كوكو هاي ستاره رو ابروهات مي خونن
به كوري چشم شب، لونه ماه چشمات
يكي مي خواست كه ماه و از تو چشات بدزده
از رو ديوار پلكت افتاد تو چاه چشمات
به جز خدا كه حتما وظيفشو مي دونه
صدتا فرشته باشه پشت و پناه چشمات.
بر بام درا تا قمر از بام بگيرم آرام بزن پلك كه آرام بگيرم
بگذار براي غزلم، ماه نو من تصوير نو و واژه نو وام بگيرم
يك گونه گلاب و دگري گونه اي از مي اين گونه خمارم كه لبي كام بگيرم
با تلخي چشمت نشكن كوزه من را من آمده ام روغن بادام بگيرم
كي مي شود اي پاكي عريان بدنت را در پيرهن گرم نفس هام بگيرم
مي خواهم ازين شعر به بعد از تو بميرم گمنام ترين شهدا نام بگيرم
شاعر شهيد شد...