تبليغاتX
...

...

يك چشم تو انگوري، يك چشم تو بادامي

گيسوي تو عطاري، ابروي تو خيامي

در دخمه چشمت مست صد شاعر شيرازي

در حجره چشمت خواب صد عارف بسطامي...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 7:52  توسط شاهین صالح  | 

بانوی شعر/ مصرع هر آن رسیدنی           ای شیشه گلاب ز کاشان رسیدنی

همواره ی همیشه ی اکنون کنار من         آینده و گذشته و الآن رسیدنی...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 8:1  توسط شاهین صالح  | 

دوست دارم زمانه برگردد

رفتنش سوی خانه برگردد

دوست دارم به روی شانه من

زلف او شانه شانه برگردد

مثل یک خواب خوب، یک رویا

چشمهایش شبانه برگردد

با هوایم غریبگی نکند

عشق من کفترانه برگردد

نذر کردم غزل شوم امشب

ماه اگر بی بهانه برگردد

 آی صاحب زمان و زمین

دوست دارم زمانه برگردد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 13:33  توسط شاهین صالح  | 

تا حالا افق را اين طوري نگاه نكرده بود. به اين لغزندگي و ناپايداري كه هي كج بشود و راست بشود، بالا برود و پايين بيايد. نديده بود تا حالا چنين افق بي اعتمادي را كه در اين دم هاي كوتاه بي مجال همه يادگار هايش را ويران كند. درخت را، آفتاب را، نفس را و خاك را فرو رفته مي ديد؛ فرو رفته و غرق شده. دست كرختش را كه انگار كوتاه شده بود به خاك مي كشيد و نمي يافت. به پنجره هوا و نفس گردن مي كشيد و نمي رسيد. به درخت و آفتاب تشنه بود و تشنه تر مي شد.. دريا همه زندگيش را مي خواست: جانش را ، نفسش را، آغوشش را. مي خواست و مي گرفت، مي گرفت و پس نمي داد. در بي نهايت آب فرو مي رفت و فرو مي ريخت. صداي آب در شريان هاي تنش جلو مي رفت و فرا مي گرفت. جانش حباب حباب از سينه اش جدا مي شد و تن به دريا مي داد. در گلويش طعم شور فلس و لجن رسوب مي كرد و بازوانش آغوش باز مرگ مي شد. پاهايش به پايان مي رسيد همه چيز همين جا برايش تمام مي شد. تمام...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 9:35  توسط شاهین صالح  | 

بعد از تو کسی شبیه لیلی ها نیست،

دریای سبو به دوش خیلی ها نیست،

انقدر که جاده را به غربت بردند،

یک بیت غزل پشت تریلی ها نیست...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 13:43  توسط شاهین صالح  | 

«چشم هزارتا عاشق مونده به راه چشمات»

نوشتم اينو روي تخته سياه چشمات

خطش«شكست عشقي»، گچش« نگاه دزدي»

آبي آبي رنگش، رنگ نگاه چشمات

كوكو هاي ستاره رو ابروهات مي خونن

به كوري چشم شب، لونه ماه چشمات

يكي مي خواست كه ماه و از تو چشات بدزده

از رو ديوار پلكت افتاد تو چاه چشمات

به جز خدا كه حتما وظيفشو مي دونه

صدتا فرشته باشه پشت و پناه چشمات.

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 8:26  توسط شاهین صالح  | 

بر بام درا تا قمر از بام بگيرم      آرام بزن پلك كه آرام بگيرم

بگذار براي غزلم، ماه نو من      تصوير نو و واژه نو وام بگيرم

يك گونه گلاب و دگري گونه اي از مي    اين گونه خمارم كه لبي كام بگيرم

با تلخي چشمت نشكن كوزه من را      من آمده ام روغن بادام بگيرم

كي مي شود اي پاكي عريان بدنت را     در پيرهن گرم نفس هام بگيرم

مي خواهم ازين شعر به بعد از تو بميرم    گمنام ترين شهدا نام بگيرم

شاعر شهيد شد...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 10:1  توسط شاهین صالح  |